بررسی کتاب تکنیک نور پردازی در تلوزیون و سینما

بررسی کتاب تکنیک نور پردازی در تلوزیون و سینما

عوامل بسیاری نظیر تکسچر گذاری مناسب ، نورپردازی بهینه ، شیوه های اصولی رندرینگ و غیره نقش مهمی در افزایش کیفیت فریمهای انیمیشنی سه بعدی ایفا می کنند . وجود کتب علمی در کنار فعالیت های کاربردی و تجربی، هنرمندان را در به تصویر کشیدن واقع گرایانه فضای مجازی مطابق با شرایط طبیعی یاری می رساند. یکی از اهداف این بخش از سایت ، معرفی کتاب های آموزشی مناسب جهت فعالیت در فضای سه بعدی نرم افزارهایی نظیر مایا اوتودسک و گزینش اجمالی برخی از مطالب آن به شیوه تلخیص است. در این میان ، مطالعه کتاب تکنیک نورپردازی در تلوزیون و سینما خالی از لطف نبوده و به هنرجویان انیمیشن رایانه ای کمک می کند تا پیش از نورپردازی تجربی و آزمون و خطای بسیار، درک خود نسبت به این تکنیک را دو چندان سازند.

این کتاب اثر جرالد میلرسون ( Grald millerson ) و برگردان حمید احمدی مدرس دانشکده صدا و سیما و نیز فواد نجف زاده است که به همت انتشارات سروش از سال 1368 تاکنون در 544 صفحه در دسترس قرار گرفته و به چاپ چهارم رسیده است. فصل اول این کتاب به ماهیت نور اختصاص دارد . این بخش به معرفی طیف الکترومغناطیس ، نور سفید ، خواص آن ، درخشش سطح و اختصاصات رنگ می پردازد. در قسمتی از این فصل به اجمال چنین می خوانیم:
» نور نقش برانگیزنده ظریفی در زندگی ما بازی می کند و  بطور نامحسوسی به احساسات ما از آنچه می بینیم ؛ تأثیر می گذارد. نور رسانه ای قرِّار است و بسته به چگونگی استفاده از آن ، کمال یا زشتی می آفریند. برداشت ما از درخشش یک سطح ، تحت تأثیر چند عامل نظیر نور تابشی ، شکل سطح ، ناحیه مرئی سطح ، زاویه سطح ، محیط و رنگی که به صورت ذهنی بر هم اثر می نهند ؛ قرار دارد.  هنگام برخورد نور با بیشتر سطوح ، بخشی از نور جذب می شود و به شکل حرارت از بین می رود . بنابراین در صدهای متغیری از طیف باز می گردند که ما آنرا بعنوان رنگ ویژه آن سطح می شناسیم… در طبیعت ، سطوح علاوه بر رنگ واقعی ، دامنه گسترده ای از رنگ مایه ها را نیز باز می تاباند. بعنوان مثال ، علف های سبز به همان اندازه طول موج رنگ سبز ، رنگهای دیگر درون طیف را نیز باز می تابانند. نور قوی بازتابیده از سطوح نزدیک نیز بسته به جذب انتخابی آن ، می تواند به رنگ معینی در آید. به همین دلیل است که چهره گاهاً با نور زرد پارچه ، سبزی شاخ و برگ درختان و قرمزی بدنه اتومبیل روشن می شود.»

در فصل دوم کتاب ، مباحثی نظیر چشم و دوربین ، تطابق درخشش و رنگ ، پدیده های ثبات ، ارزیابی رنگ، جاذبه رنگ ، هماهنگی، حافظه و تداعی رنگ مورد بررسی قرار گرفته اند:

» وقتی از دنیای پیرامون خود ، تصویر رنگی می گیریم ؛ با بی قاعدگی های نامنتظره ای روبرو می شویم. سایه های آبی گونه در تصویر رنگی از صحنه های برفی ممکن است غیر واقعی بنظر آیند ؛ اما اگر با دید سختگیرانه ای بنگریم ؛ درمی یابیم که این سایه ها براستی از بازتاب نور آسمان وجود دارند. آنچه بینایی خوانده می شود ؛ در حقیقت روند پیچیده محاسبه غیر ارادی ما بین چشم و مغز است. چشم ممکن است با نور اصلی تطابق یابد و آنرا سفید ملاحظه کند و رنگ های دیگر را به غلط غیر ارادی تعبیر نماید. قضاوت ما از رنگ ، تحت تأثیر اندازه شئ، محیط پیرامون و وضعیت دید ما قرار می گیرد. نمود رنگ بستگی بسیاری به رنگ محیط و پس زمینه دارد…
قرن هاست که نقاشان دریافته اند که برای بیننده ، رنگ های گرم جلوتر و رنگ های سرد،عقب تر می نمایند. این برجسته بینی رنگی را می توان در ایجاد توهم حجم و بُعد بکار گرفت. سلسله ای از رنگ در مقابل پس زمینه سفید ، توهمی فضایی به این ترتیب ایجاد می کند : آبی –سبز( نزدیک تر ) ، ارقوانی ، قرمز ، زرد – سبز( دورتر ) به نظر می آیند. اگر این رنگ ها در مقابل پس زمینه سیاه قرار گیرند ؛ برداشت وهم آمیز تغییر می کند و این بار قرمز نزدیک تر بنظر می آید ؛ در حالی که بقیه یعنی نارنجی ، زرد ، سبز – آبی و بنفش به ترتیب دورتر دیده می شوند. وسعت یک رنگ در تصویر می تواند جلوه ای قابل توجه بر تعبیر ما داشته باشد. به محض اینکه اندازه مؤثر یا واقعی یک جزئی کمتر می شود؛ رنگ ها را سخت تر تشخیص می دهیم…
ارزیابی ما از جزئیات ظریف رنگ ممکن است تحت تأثیر جلوه های پراش نیز قرار می گیرد. آبی بر خلاف انتظاری که از جلوه های تضاد رنگی داریم ؛ در مقابل سیاه نمود تیره تری دارد تا در مقابل سفید.  اگر رنگ ها از فواصل نزدیک دیده شوند ؛ ممکن است هماهنگ و موزون ظاهر شوند ؛ در حالی که از فاصله دور ناهمگون به نظر می آیند. برخی رنگ ها نسبت به بقیه ؛ جاذبه بیشتری نیز دارند . رنگ های اشباع شده پیش از رنگ های اشباع نشده ، چشم را به خود می کشاند؛ مثلاً یک لباس سرخ رنگ توجه ما را به خود جلب می کند ؛ حتی اگر کاملاً نا واضح باشد. در اینصورت حالتی آشفته ایجاد کرده و ما را در تشخیص جزئیات نا توان می سازد.»
فصل سوم ، به اصول اساسی نور پردازی توجه دارد. در این فصل با مباحثی نظیر ادراک ، خصایص اصلی نور پردازی ، سایه ، کارکردهای نور ، فرایند نورپردازی بنیادی و کاربرد عملی نور آشنا می شویم. در برگزیده ای از این فصل چنین می خوانیم:
» کیفیت نور پیش از هر چیز به ماهیت منبع آن مربوط است. بین نور سخت سایه ساز و نور نرم پراکنده بدون سایه ، آمیزه های بیکرانی موجود است.نور سخت ، سایه های مشخصی ایجاد می کند. عملکرد این نور سخت که خواه از خورشید و خواه ار چراغ لکه ای استودیو سرچشمه گرفته به هنگام نورپردازی یکسان است. هر چه تمرکز منبع نور بیش تر و فاصله آن دور تر باشد؛ نور آن سخت تر نمود می یابد. اگر فاصله منبع نور کم باشد ؛ جلوه های تفرق و نیز لبه سایه ها نرم تر است. در مقابل انواع نور ، با نور نرم سروکار داریم. روشنایی پراکنده بدون سایه ممکن است هم از آسمان تیره ابرآلود حاصل شود و هم از یک حباب فلورسنت سقفی . نور منبعی با دهانه بزرگ ، جزئیات نواحی سایه ای را بدون خلق سایه ها ی زیاد ، آشکار می کند و اینچنین برجسته نمایی سایه ای به حد قابل ملاحظه ای کاهش می یابد. اگر نور نرم مستقیماً پشت سر ما قرار گیرد ؛ نواحی سایه ای دیده نمی شوند…
جهت نور که به موضوع می تابد؛ به نقطه دید ما مربوط می شود تا به جهت اشاره موضوع. نور پردازی از جلو می تواند از ایجاد اغتشاش و سایه های نالازم جلوگیری کند یا برجسته نمایی را کاهش دهد. این امر ، ما را قادر می سازد تا چهره ها را جوان تر بنمایانیم و چین و چروک را پنهان سازیم. در غالب موارد ، استقرار نور اصلی در کنار دوربین ، نمود موضوع را به حد کافی تخت می کند. برخی کارکردهای نور عبارتند از جهت دادن توجه به نواحی خاص/ آشکار سازی اشکال دو بعدی و سه بعدی/  معرفی محیط،/هویت بخشی به موضوع و پیرامون آن…
مسطح ترین بافت ها نیز با نور جانبی به شدت شکل می گیرند . اینچنین ماهیت سطوحی مانند سنگ ساختمان ، پارچه ، رگه های چوب و چرم و مواد مشابهی که پستی و بلندی اندکی دارند ؛ آشکار می شوند.جهت واقعی این نمود آشکار کننده بافت  مهم نیست ؛ به جز در مواردی که بخواهیم بر خصوصیات ویژه ای تأکید کنیم…
در نورپردازی موضوع، اولین گام استقرار نور اصلی است. انتخاب موقعیت و زاویه این نور بسته به اینکه بخواهیم موضوع چه نمودی یابد؛ و یا اینکه به چه چیزی تأکید کنیم ؛ تعیین می شود. نور اصلی معمولاً در جلو و در زاویه ای نسبت به محور دوربین قرار می گیرد. ..
نور تلطیف یا پراکنده ، نور نرم بی سایه ای است که هم برای کاستن خشونت و هم برای آشکار سازی جزئیات سایه بکار می رود. این نور نباید تغییری در میزان نوردهی بدهد و جلوه نور اصلی را خنثی سازد. در بسیاری مواقع، از این نور برای  پنهان ساختن برجسته نمایی و پنهان سازی نور اصلی که در جای نا مناسب قرار گرفته ؛ و یا از بین بردن سایه های عمیق گودی چشم بکار می رود.
نور پشت ، نوری است که از پشت به موضوع بتابد. نور پشت چهار هدف عمده دارد: خطوط جانبی را می نمایاند/ لبه های موضوع را شکل می دهد/ مناطفی که در سایه نور اصلی واقع شده است را روشن می سازد/ جزئیات اشیای نیمه شفاف را آشکار می سازد. ..
در این میان ، موازنه می تواند تأثیر قابل ملاحظه ای بر جذابیت تصویر داشته باشد. موازنه به تنظیم درخشش چراغ ها اطلاق می گردد. می توان طرز آرایش نور را ثابت نگاه داشت و تنها با تغییر مقدار و درخشش آنها ، صحنه را از جلوه آقتاب مناطق استوایی تا شبی مهتابی تغییر داد. البته یک چراغ نیز به تنهایی می تواند نیاز ما را برآورده سازد و لذا نورهای اضافه، غیر ضروری و بی هویت بشمار می آیند. کارکرد چراغ با تغییر موقعیت دوربین تغییر می کند و بسته به تغییر موضع دوربین ، ممکن است نور جلو ، نور جانبی و نور پشت گردد.»

منبع Mostafa3d

http://www.animationdata.com/fa/87.html

گرداوری و تلخیص: مریم ثابت قدم اصفهان

منبع :کتاب بررسی تکنیک نورپردازی در تلویزیون و سینما – جرالد میلرسون – ترجمه حمید احمدی و فواد نجف زاده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.